گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

جمعه اول شهريور

صبح جمعه بعد از ظهر جمعه (كمك به ماماني) علي در شوكت آباد ( علي فرار ميكنه يا گوسفندا ....) شب (آژانس دايي) روز جمعه دايي و خاله هم خونه ماماني بودند . نهار همگي خونه ماماني دعوت بوديم . عصر رفتيم مراسم گردش هاي بين شهري علي آقا ، از اونجا هم آژانس دايي. علي آقا روي جانماز نشسته اند .گفته بودم ازهر چيز كوچولو خوشش مي آيد.جانمازو فكركرده فرشه .   ...
4 شهريور 1392

علي و مهد

چند روزيه كه علي ديگه بهانه گيري براي رفتن به مهد نمي كنه . تا چند روز پيش مكافاتي براي بردن علي به مهد داشتيم . حتي مهدشو عوض كرديم ولي بازم كارساز نبود . همسري مي گفت چون علي تا حالا هر كاري كه دوست داشته انجام ميداده ولي توي مهد يه سري محدوديتهايي داره براهمين دوست نداره . خدا را شكر فعلا كه ميره . ديروز كه  رفتم دنبالش . شنيدم يكي از دوستاش ميگفت فردا اومدي دوباره برقصي . پسرم هم مي گفت باشه.فكر كنم مهد براش آموزش رقص گذاشته. اون هم چون بچه ها بيشتر بهش توجه ميكنن خوشش اومده . آخه يكي ديگه از بچه ها هم كه مامانش همزمان من اومده بود دنبال دخترش ، هي به دخترش ميگفت بيا سوار ماشين شو بريم .... اما دختر خانوم ميگفت مامان بزار با علي خ...
4 شهريور 1392

نگین سبز

من همون جزیره بودم خاکی صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتن حسه عاشقی همینه آومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی آومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا من و دل اما نشستیم چشم براهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های ...
1 شهريور 1392

يه سلام پر از دلتنگي هايم براي دوستام

يه مدتي شده كه به خدمت دوستاي گلم نتونستم برسم . سلام خوبين انشاالله ؟؟؟؟؟ خدا را شكر.... انشاالله هميشه سالم و تندرست باشين . من هم بعد چند روز كسالت ، دوباره پر انرژي اومدم . عكسا يادم رفته ، پست بعدي پروپيمون ميام. از همه دوستاي گلم ، ممنونم . احوالپرسي شما ، به من خيلي انرژي ميداد ( برا همين اينقدر زود خوب شدم) علي هم خوبه . يه عالمه شيرين كاري كرده كه همه را ميزارم . تقديم به همه دوستاي گلم كه همتون گليد . ...
1 شهريور 1392

تا باشه عروسی باشه

امشب جشن عروسی همکارم بود . همه همکارا دعوت بودیم . خیلی خوش گذشت جاتون خالی . عفیفه جان انشاالله خوشبخت باشی .   این دخمل خانوم ، دختر همکارمه . چون اجازه نگرفتم برا همین صورت ماهشو محو کردم. ...
1 شهريور 1392

بدون شرح

علی علاقه زیادی به چیزای کوچولو دوست داره . برا همین براش گوجه فرنگی کوچولو خریدم . بابایی هم از باغ محمودآبادمون براش هندونه آوردند .   ...
31 مرداد 1392

جايزه علي

بعد اين كه علي همه كارت هايي كه برايش درست كردم را خوند و ياد گرفت برايش بن بن بن گرفتم . خانم دايي هم كه رفته بودند تهران براي علي جايزه يه سري ماژيك جادويي و يه طوطي سخن گو با يه عالمه خوردني خوشمزه گرفتند . ممنون .     تازگيا تلوزيون بالابالا خيلي تبليغ مي كنه . علي هم خيلي دوست داشت و من هم سري كامل بن بن بن را برايش گرفتم و خيلي استقبال كرد و با خاله فامه و خانوم داييش تمرين مي كنه . به خاله فاطمه ميگه خانوم معلم . ...
31 مرداد 1392